دعانویسی

فال تاروت _ طالع بینی

دعا _ طلسم _ جادو

سرکتاب

برای ارتباط مستقیم با استاد ابوادریس کلیک کنید

🌟 رضایت شما 🌟

برای دریافت فال روزانه روی دکمه زیر بزنید.

178 پاسخ

  1. مدت‌ها بود که حس می‌کردم یه دست نامرئی جلوی پیشرفت مالیم رو گرفته. هرچقدر کار می‌کردم، آخر ماه هیچ پولی برام نمی‌موند. انگار درآمدم آب می‌شد و از بین می‌رفت. با این‌که دخل و خرجم مشخص بود، ولی هیچ‌وقت پس‌انداز نداشتم. این فکر به سرم زد که شاید یه گره توی رزقم افتاده باشه. طلسم رزق و روزی ابوادریس رو که خیلی ازش تعریف شنیده بودم، امتحان کردم. اولش تغییرات آروم بود، ولی یهو یه پیشنهاد کاری عالی بهم شد. درآمدم چند برابر شد و چیزی که عجیب بود، این بود که دیگه پولم بی‌دلیل از دست نمی‌رفت. انگار یه درِ جدیدی برای برکت توی زندگیم باز شده بود.

  2. چندین سال بود که هر وقت صحبت از ازدواج می‌شد، یه مشکلی پیش می‌اومد. یا کسی که بهش علاقه داشتم عقب‌نشینی می‌کرد، یا خانواده‌ها مانع می‌شدن، یا یه مانع عجیب بینمون به وجود می‌اومد. از یه جایی به بعد دیگه مطمئن شده بودم که این یه چیز عادی نیست. از طلسم بخت‌گشایی ابوادریس استفاده کردم. چند هفته نگذشته بود که یهو مسیر زندگیم تغییر کرد. کسی که فکرش رو هم نمی‌کردم، با یه علاقه‌ی جدی وارد زندگیم شد. خانواده‌ها هم هیچ مخالفتی نکردن. انگار اون طلسم نامرئی که جلوی راه ازدواجم رو گرفته بود، شکسته شد و راهی که سال‌ها بسته بود، باز شد.

  3. یه مدت بود که خواب‌های عجیب‌وغریب می‌دیدم. توی خواب انگار یه نفر دیگه کنارم بود، یا حتی توی آینه خودم رو یه جور دیگه می‌دیدم. همش احساس سنگینی داشتم، انگار یه سایه‌ی نامرئی همیشه کنارم بود. هر کاری کردم، این حس از بین نرفت. بعد از کلی تحقیق، فهمیدم که ممکنه مشکل از همزاد باشه. طلسم دفع همزاد ابوادریس رو استفاده کردم و دقیقاً از همون شب، خواب‌هام عوض شد. اون حس ترسناک و سنگینی از بین رفت و بعد از مدت‌ها تونستم یه خواب راحت داشته باشم.

  4. من همیشه توی شغلم یه قدم عقب‌تر از بقیه بودم. هرچقدر زحمت می‌کشیدم، یه نفر دیگه جایزه‌ی اصلی رو می‌گرفت. انگار دیده نمی‌شدم، انگار تلاش‌هام اصلاً به چشم نمی‌اومد. داشتم باور می‌کردم که شاید این سرنوشت منه که همیشه توی سایه‌ی بقیه باشم. ولی یه روز درباره‌ی طلسم موفقیت ابوادریس شنیدم. امتحانش کردم و باورم نمی‌شد، ولی اولین باری که توی جلسه‌ی کاری شرکت کردم، یه اعتمادبه‌نفس عجیب داشتم. همون روز پیشنهاد ارتقا گرفتم و بعد از مدت‌ها، تونستم جایگاهی رو که لایقش بودم به دست بیارم.

  5. من از اون آدمایی بودم که همیشه فکر می‌کردم شانس ندارم. هر بخت‌آزمایی‌ای که شرکت می‌کردم، می‌باختم. حتی توی مسائل دیگه‌ی زندگی، همیشه بخت باهام یار نبود. اما یه بار یه دوستی که برنده‌ی یه جایزه‌ی بزرگ شده بود، بهم گفت که قبل از این اتفاق، از طلسم لاتاری ابوادریس استفاده کرده. اولش شک داشتم، ولی تصمیم گرفتم امتحانش کنم. چند هفته بعد، یه جایزه‌ی پولی بردم که اصلاً فکرش رو هم نمی‌کردم. اون لحظه بود که فهمیدم شاید شانس یه چیز دست‌نیافتنی نباشه، بلکه چیزی باشه که باید راهش رو باز کرد.

  6. یه مدت بود که کار و کاسبی‌ام رونق نداشت. با این‌که تبلیغ می‌کردم و محصولات خوبی داشتم، ولی مشتری‌ها کم شده بودن. یه حسی بهم می‌گفت که انگار یه نیروی نامرئی جلوی فروش رو گرفته. توی یه جمع کاری، یکی از دوستانم درباره‌ی طلسم فروش ابوادریس صحبت کرد. امتحانش کردم و دقیقاً از همون هفته، مشتری‌ها یکی‌یکی برگشتن. حتی کسایی که مدت‌ها جواب پیام‌هام رو نمی‌دادن، خودشون تماس گرفتن. این‌جا بود که فهمیدم، فقط تلاش کردن کافی نیست، گاهی باید راه‌های دیده نشدن رو باز کرد.

  7. همیشه توی زندگیم دنبال یه فرصت بودم که بتونم وضع مالی‌ام رو بهتر کنم. کار می‌کردم، ولی انگار پولم ته نداشت. هرچی درمی‌آوردم، یه خرجی سر راهم سبز می‌شد و همه‌چی از دستم می‌رفت. دیگه داشتم ناامید می‌شدم که یه دوستی درباره طلسم ثروت ابوادریس بهم گفت. اولش برام عجیب بود، ولی وقتی دیدم خودش بعد از استفاده از این طلسم چقدر پیشرفت کرده، تصمیم گرفتم امتحان کنم. از همون هفته‌ی اول، یه تغییر عجیب رو حس کردم. انگار دنیا بهم روی خوش نشون داده بود. مشتری‌های بیشتری سراغ کارم اومدن، پولایی که فکر می‌کردم از دست رفته، یه جورایی برگشتن. حتی یه موقعیت سرمایه‌گذاری خیلی خاص برام پیش اومد که اگه توی شرایط قبلی بودم، محال بود چنین شانسی بیارم. اون موقع بود که فهمیدم گاهی مشکل از تلاش نکردن نیست، بلکه یه گره نامرئی توی سرنوشتت افتاده که نمی‌ذاره رشد کنی. ولی وقتی طلسم درستی مثل طلسم ثروت ابوادریس داشته باشی، اون قفل باز می‌شه و مسیرت تغییر می‌کنه.

  8. من همیشه توی روابط عاطفی شکست می‌خوردم. هر وقت به یه نفر علاقه پیدا می‌کردم، یه اتفاقی می‌افتاد که رابطه به جایی نمی‌رسید. یا طرف مقابل یهو سرد می‌شد، یا یه مشکلی پیش می‌اومد که باعث می‌شد همه‌چی تموم بشه. کار به جایی رسید که دیگه خودم رو بدشانس‌ترین آدم توی عشق و ازدواج می‌دونستم. یه روز که حسابی ناراحت بودم، یکی از دوستام بهم گفت که شاید مشکلم یه چیز معمولی نباشه. ازم خواست که طلسم بخت‌گشایی ابوادریس رو امتحان کنم. راستش، اون لحظه با ناامیدی قبول کردم، ولی فکر نمی‌کردم واقعاً تغییری اتفاق بیفته. چند هفته بعد، یهو یه آشنایی جدید برام پیش اومد. کسی که از هر نظر با من جور بود. رابطه خیلی سریع پیش رفت و چیزی که عجیب بود، این بود که دیگه هیچ مانعی بینمون نبود. انگار همه‌ی درهایی که قبلاً بسته بودن، یهو باز شده بودن. الان که دارم اینو می‌نویسم، دارم برای مراسم عقدم آماده می‌شم

  9. مدت‌ها بود که زندگیم پر از بدبیاری شده بود. یه حسی داشتم که انگار یه چیزی توی خونه‌مون هست، یه انرژی سنگین که نمی‌ذاره آرامش داشته باشیم. از وقتی که یادم می‌اومد، یه اتفاقای عجیب توی خونه‌مون می‌افتاد. چراغا خود به خود خاموش و روشن می‌شدن، وسایلمون گم می‌شد و بعد از مدتی جاهای عجیب‌وغریب پیدا می‌شد. مهم‌تر از همه، اعضای خونواده‌مون همیشه بی‌دلیل با هم بحث و دعوا داشتن.
    یکی از اقوام که توی این مسائل وارد بود، گفت که شاید نیروی منفی یا سحر و جادو روی خونه‌مون افتاده. پیشنهاد داد که باطل‌السحر ابوادریس رو امتحان کنیم. همون شب که ازش استفاده کردیم، انگار همه‌چی عوض شد. دیگه اون حس ترس و اضطراب توی خونه نبود. کم‌کم آرامش برگشت و دعواها کمتر شد. فهمیدم که گاهی وقتا مشکلات ما دلایل نامرئی دارن، ولی وقتی طلسم درستی استفاده بشه، همه‌چی تغییر می‌کنه.

  10. من یه مغازه داشتم که اوایلش خیلی خوب کار می‌کرد. مشتریا زیاد بودن، فروش بالا بود و همیشه سرم شلوغ بود. ولی یه مدت بود که انگار یه چیزی تغییر کرده بود. مشتریا کم شده بودن، درآمدم به زور کفاف خرجا رو می‌داد. هر چقدر تبلیغ می‌کردم، فایده‌ای نداشت. دیگه داشتم به این فکر می‌کردم که شاید مجبور شم مغازه رو جمع کنم.
    یه روز یکی از همکارام بهم گفت که خودش هم یه مدت همین مشکل رو داشت، ولی وقتی طلسم افزایش فروش ابوادریس رو استفاده کرد، دوباره مشتریا برگشتن. منم که چیزی برای از دست دادن نداشتم، تصمیم گرفتم امتحان کنم.
    فقط چند روز بعد، انگار دوباره رونق به مغازه‌ام برگشته بود. مشتریا خودشون از راه می‌رسیدن، فروش بالا رفت، و حتی تونستم محصولای بیشتری بیارم. فهمیدم که گاهی مشکل از جنس و تبلیغ نیست، بلکه یه انرژی نامرئی داره جلوی موفقیت رو می‌گیره. ولی وقتی راه درستش رو پیدا کنی، همه‌چی درست می‌شه.

  11. من همیشه آدمی بودم که فکر می‌کردم شانس ندارم. هر مسابقه‌ای که شرکت می‌کردم، می‌باختم. هر فرصتی که پیش می‌اومد، به نفع یکی دیگه تموم می‌شد. حتی توی مسائل کوچیک هم بدشانسی می‌آوردم. یه روز که حسابی از این وضعیت خسته شده بودم، یکی از دوستام بهم گفت که شاید مشکل از انرژی‌های اطرافم باشه. بهم پیشنهاد کرد که طلسم شانس ابوادریس رو امتحان کنم. راستش، اولش خندیدم و گفتم این چیزا به دردم نمی‌خوره. ولی ته دلم یه چیزی می‌گفت که امتحان کردنش ضرری نداره.
    اولین تغییری که حس کردم، این بود که یهو یه قرعه‌کشی که همیشه توش بازنده بودم، برنده شدم. بعدش یه فرصت شغلی برام پیش اومد که ماه‌ها دنبالش بودم. انگار یه نیروی نامرئی همه‌ی درهایی که قبلاً روم بسته بودن رو باز کرده بود. اون موقع بود که فهمیدم بعضی وقتا برای تغییر سرنوشت، فقط یه نیروی کوچیک لازم داری که راهت رو باز کنه.

  12. یه مدت با کسی توی رابطه بودم که واقعاً دوستش داشتم. همه‌چی خوب پیش می‌رفت، ولی یهو همه‌چی خراب شد. سرد شد، کمتر پیام می‌داد، و آخرش گفت که بهتره دیگه ادامه ندیم. خیلی تلاش کردم که برش گردونم، ولی هیچ‌چیزی جواب نمی‌داد. داشتم باور می‌کردم که دیگه هیچ راهی برای برگشتش نیست، که یه نفر درباره طلسم جلب محبت ابوادریس بهم گفت. ازش استفاده کردم و چند روز بعد، یهو دیدم که خودش پیام داد. گفت که نمی‌دونه چرا ولی حس کرده که باید دوباره برگرده. حرفایی که هیچ‌وقت قبل از جدایی نمی‌زد، حالا خودش داشت می‌گفت. اون لحظه بود که فهمیدم بعضی وقتا عشق و علاقه‌ی واقعی سر جاشه، ولی یه نیروی نامرئی باعث جدایی می‌شه. ولی وقتی اون مانع برداشته بشه، همه‌چی سر جای خودش برمی‌گرده.

  13. من از اون آدمایی بودم که همیشه یه گرهی توی کارام بود. هر وقت یه موقعیت خوب برام پیش می‌اومد، یهو یه مشکل عجیب‌وغریب سر راهم سبز می‌شد. یه جورایی انگار نمی‌ذاشتن که من پیشرفت کنم. یه مدت این قضیه رو گذاشتم به حساب بدشانسی، ولی وقتی دیدم که توی هر زمینه‌ای این مشکل رو دارم، فهمیدم که یه چیزی این وسط درست نیست. یه شب که خیلی کلافه بودم، داشتم توی اینترنت دنبال راه‌حل می‌گشتم که چشمم خورد به طلسم باز شدن گره‌های زندگی ابوادریس. راستش، اولش فقط از روی ناامیدی تصمیم گرفتم امتحان کنم، بدون اینکه انتظار خاصی داشته باشم. ولی بعد از چند روز یه چیزایی توی زندگیم شروع به تغییر کرد.
    اول از همه، یه پروژه‌ی کاری که ماه‌ها معطلش بودم، یهو درست شد. بعد، یه پولی که فکر می‌کردم هیچ‌وقت قرار نیست بهم برگرده، بدون اینکه سراغش رو بگیرم، برگشت. حتی آدمایی که قبلاً باهام رفتار سردی داشتن، خودشون شروع کردن به ارتباط گرفتن. انگار اون انرژی‌های منفی که جلو راهم بودن، یکی‌یکی کنار رفتن و راه‌های جدیدی برام باز شد. از اون روز فهمیدم که بعضی وقتا مشکل از تلاش نکردن نیست، مشکل اینه که یه نیروی نامرئی داره جلو پیشرفتتو می‌گیره. ولی وقتی یه طلسم قوی مثل طلسم ابوادریس باشه، اون موانع برداشته می‌شه و راهت روشن‌تر از قبل می‌شه.

  14. من و عشقم چند سال با هم بودیم. همه چیز عالی بود، ولی یهو بدون هیچ دلیل منطقی‌ای، رابطه‌مون سرد شد. اولش فکر کردم یه سوءتفاهمه و درست می‌شه، ولی هر چی جلوتر رفتیم، فاصله‌مون بیشتر شد. آخرش هم گفت که دیگه نمی‌خواد ادامه بده. من که هیچ وقت فکر نمی‌کردم روزی بدون اون زندگی کنم، داغون شده بودم. هر راهی که بلد بودم امتحان کردم. پیام دادم، بهش زنگ زدم، حتی با دوستای مشترکمون صحبت کردم که شاید بتونن یه راهی پیدا کنن. ولی هیچی جواب نداد. یه شب که داشتم توی اینترنت راه‌حل می‌گشتم، با طلسم برگشت معشوق ابوادریس آشنا شدم. خیلی‌ها تعریف کرده بودن که زندگی‌شون با این طلسم تغییر کرده. با خودم گفتم امتحان کردنش که ضرری نداره. چند روز بعد، اتفاقی که اصلاً انتظارش رو نداشتم افتاد. همون کسی که حاضر نبود جواب پیامامو بده، خودش پیام داد. اولش تعجب کردم، ولی کم‌کم فهمیدم که انگار یه چیزی توی احساساتش تغییر کرده. حرفایی می‌زد که ماه‌ها منتظرشون بودم. بالاخره برگشت، بدون اینکه مجبور باشم التماس کنم یا توضیح بدم.
    اون روز فهمیدم که بعضی وقتا یه نیروی نامرئی بین آدمایی که همدیگه رو دوست دارن، فاصله می‌ندازه. ولی وقتی اون سد برداشته بشه، عشق دوباره برمی‌گرده.

  15. من یه مدت یه مغازه زده بودم و فکر می‌کردم که کارم حسابی می‌گیره. اولاش مشتری زیاد داشتم، ولی یه مدت که گذشت، انگار یه چیزی عوض شد. روز به روز فروش کمتر می‌شد، مشتریا دیگه مثل قبل نمی‌اومدن. تبلیغ کردم، تخفیف گذاشتم، هر روشی که فکرش رو می‌کردم امتحان کردم، ولی فایده‌ای نداشت.
    دیگه داشتم به این فکر می‌کردم که شاید قسمت نباشه این کار رو ادامه بدم، که یکی از آشناها یه چیزی بهم گفت که ذهنم رو درگیر کرد. گفت که بعضی وقتا یه انرژی‌های منفی باعث می‌شن که کسب‌وکار آدم رونق نگیره. بهم پیشنهاد داد که طلسم گشایش کار ابوادریس رو امتحان کنم.
    فکر نمی‌کردم جواب بده، ولی یه چیزی توی دلم می‌گفت که امتحان کردنش اشکالی نداره. چند روز بعد، تغییرات یکی‌یکی خودشون رو نشون دادن. یه سری مشتریای قدیمی که مدت‌ها بود ازشون خبری نبود، یهو برگشتن. چند تا سفارش بزرگ گرفتم که اصلاً انتظارش رو نداشتم. حتی یه همکاری کاری جدید برام جور شد که باعث شد کارم از این رو به اون رو بشه. اون روز بود که فهمیدم بعضی وقتا فقط زحمت کشیدن کافی نیست. بعضی وقتا باید یه گره‌ای که نامرئیه رو باز کنی، تا بخت و اقبالت برگرده.

  16. من آدمی بودم که تا یه موفقیتی توی زندگیم به دست می‌آوردم، یهو یه مشکلی پیش می‌اومد. یه بار پول خوبی دستم می‌اومد، ولی خیلی زود یه خرج ناگهانی باعث می‌شد که دوباره به نقطه‌ی اول برگردم. هر وقت یه رابطه‌ی خوب شروع می‌کردم، یه مشکلی از ناکجاآباد سر راهم سبز می‌شد. حتی از وقتی ماشین جدید خریدم، هر روز یه دردسر جدید سر راهم می‌اومد. یه روز یکی از نزدیکام بهم گفت که شاید مشکل از چشم‌زخم باشه. راستش، تا اون موقع به این چیزا فکر نکرده بودم، ولی وقتی دقیق‌تر نگاه کردم، دیدم که هر وقت یکی از موفقیت‌های من دیده می‌شد، بعدش یه مشکل غیرمنتظره پیش می‌اومد. به توصیه‌ی همون دوست، طلسم دفع چشم‌زخم ابوادریس رو گرفتم. شاید باورتون نشه، ولی از همون روز، انگار اون موج بدشانسی از بین رفت. کارایی که مدام خراب می‌شدن، خودشون درست شدن. پولی که دستم می‌اومد، دیگه بی‌دلیل از دست نمی‌رفت. حس کردم که یه باری از روی دوشم برداشته شده. اون روز فهمیدم که بعضی وقتا مشکل از خود آدم نیست، بلکه انرژی‌های منفی‌ای که از دیگران میاد، می‌تونه روی زندگی‌ات تاثیر بذاره. ولی وقتی راه درستش رو بلد باشی، می‌تونی جلوی اون تأثیرات منفی رو بگیری.

  17. همیشه فکر می‌کردم که برای پولدار شدن فقط باید سخت کار کرد. شب و روز کار می‌کردم، ولی دخل و خرجم با هم جور درنمی‌اومد. هر چقدر بیشتر تلاش می‌کردم، خرج‌های غیرمنتظره هم بیشتر می‌شد. انگار پول از دستم فرار می‌کرد. یه روز یکی از دوستانم که وضع مالی خوبی داشت، بهم گفت که گاهی وقتا مشکل، فقط تلاش نکردن نیست، بلکه یه مانع نامرئی توی مسیرت هست که جلوی پیشرفتتو می‌گیره. با شک و تردید به پیشنهادش گوش دادم. گفت که یه طلسم مخصوص هست که به آدم کمک می‌کنه راه‌های ثروت باز بشه. اسمش طلسم ثروت ابوادریس بود. اوایل زیاد جدی نگرفتم، ولی وقتی دیدم چطور زندگی دوستم تغییر کرده، تصمیم گرفتم امتحان کنم.
    از روزی که این طلسم رو گرفتم، اتفاقات عجیب‌وغریبی توی زندگیم شروع شد. یه معامله که فکر می‌کردم به هم خورده، یهو درست شد و سود خوبی بهم رسید. یه پیشنهاد کاری جدید گرفتم که درآمدم رو چند برابر کرد. پولی که مدت‌ها از کسی طلب داشتم، بدون اینکه سراغش رو بگیرم، بهم برگشت. اون روز فهمیدم که بعضی وقتا مسیر پول و ثروت توی زندگی آدم بسته می‌شه. هرچقدر هم که تلاش کنی، تا وقتی اون مانع برداشته نشه، چیزی درست نمی‌شه. ولی وقتی اون گره باز بشه، پول خودش سمتت میاد.

  18. یه مدت حس می‌کردم که یه چیزی توی زندگیم درست نیست. آدمایی که فکر می‌کردم دوستامن، پشت سرم بدگویی می‌کردن. انگار یه انرژی بد دورم بود که باعث می‌شد هیچ‌چیز بر وفق مرادم پیش نره. حتی خوابای عجیبی می‌دیدم که حس می‌کردم یه نفر داره توی زندگیم دخالت می‌کنه.
    با یه نفر که توی این مسائل سررشته داشت، حرف زدم. گفت که بعضی از آدما ممکنه با روش‌های خاص، انرژی منفی به سمتت بفرستن. گفت که باید یه طلسم قوی داشته باشم که جلوی این تاثیرات رو بگیره. بهم پیشنهاد داد که از طلسم صبی ابوادریس استفاده کنم.
    از وقتی که این طلسم رو گرفتم، انگار یه دیوار محافظ دورم کشیده شد. اون آدمایی که برام مشکل درست می‌کردن، کم‌کم از زندگیم حذف شدن. حتی بعضی‌ها که همیشه به من حسادت می‌کردن، یهو سرد شدن و دیگه سراغم نیومدن. زندگیم دوباره آروم شد و حس کردم که یه باری از روی دوشم برداشته شده.
    اون روز بود که فهمیدم بعضی وقتا دشمنای آدم، جلوی چشمش نیستن. ولی وقتی راه مقابله باهاشونو بلد باشی، می‌تونی خودتو از شرشون خلاص کنی.

  19. همیشه به خودم می‌گفتم که شانس توی زندگی مهمه، ولی هیچ‌وقت توی قرعه‌کشی‌ها، بخت و اقبالم یار نبود. هر بار که یه شانسی برام پیش می‌اومد، دقیقاً یه چیز کوچیک باعث می‌شد که اون فرصت از دستم بره. یه دوستی داشتم که همیشه توی این چیزا شانس می‌آورد. یه روز ازش پرسیدم راز موفقیتش چیه. لبخند زد و گفت: بعضیا ذاتاً خوش‌شانسن، ولی بعضیا باید راه باز کردن بختشونو بلد باشن. ازش پرسیدم چطوری؟ گفت که طلسم لاتاری ابوادریس می‌تونه مسیر شانس رو توی زندگی آدم باز کنه. اولش خندیدم و فکر کردم که اینم یه باور الکیه. ولی وقتی دیدم که خودش بعد از گرفتن این طلسم، چندین بار توی قرعه‌کشی‌های مختلف برنده شده، گفتم چرا امتحان نکنم؟
    چیزی که بعدش برام اتفاق افتاد، واقعاً غیرقابل باور بود. توی همون ماه، یه جایزه بزرگ بردم که هیچ‌وقت فکرشو نمی‌کردم. بعد از اون، یه سری موقعیتای دیگه هم برام پیش اومد که همیشه ازشون جا می‌موندم، ولی این بار به طرز عجیبی نتیجه‌ش به نفعم شد.
    اون روز فهمیدم که شانس هم مثل هر چیز دیگه‌ای، مسیر داره. وقتی راهش باز باشه، فرصت‌ها خودشون به سمتت میان.

  20. من از اون آدمایی بودم که همیشه پیشنهاد ازدواج برام پیش می‌اومد، ولی دقیقاً وقتی که کار جدی می‌شد، یه مشکلی پیش می‌اومد و همه چیز به هم می‌ریخت. گاهی طرف مقابل یهویی ناپدید می‌شد، گاهی خانواده‌ها مخالفت می‌کردن، گاهی هم یه بحث کوچیک باعث می‌شد که همه چیز خراب بشه.
    دیگه به این نتیجه رسیده بودم که انگار یه طلسمی توی سرنوشتمه که نمی‌ذاره ازدواج کنم. یه روز یکی از آشناها که مشکل مشابه منو داشت و ازدواج کرده بود، بهم گفت که مشکلش با بخت‌گشایی ابوادریس حل شده.
    گفتم: یعنی یه طلسم می‌تونه مسیر ازدواج آدمو عوض کنه؟ با اطمینان گفت: دقیقاً همینه! بعضی وقتا بخت آدما بسته می‌شه و خودشون خبر ندارن. وقتی اون گره باز بشه، مسیر ازدواجشون هموار می‌شه. گوش کردم و طلسم بخت‌گشایی رو گرفتم. چند ماه بعد، توی یه مهمونی با کسی آشنا شدم که واقعاً همونی بود که همیشه دنبالش می‌گشتم. همه چیز خیلی سریع پیش رفت، بدون اینکه اون موانع همیشگی سر راهم سبز بشن. بعد از مدت‌ها، احساس کردم که دیگه یه نیروی نامرئی نیست که جلوی خوشبختیمو بگیره. اون روز فهمیدم که گاهی وقتا مشکل از آدم نیست، بلکه از یه انرژی بسته‌شده‌ایه که جلوی راهش قرار داره.

  21. یه مدت بود که زندگی برام مثل جهنم شده بود. نه خواب درست‌وحسابی داشتم، نه آرامش. هر شب خوابای عجیب‌وغریب می‌دیدم که باعث می‌شد وحشت‌زده از خواب بپرم. بعضی وقتا یه سایه سیاه توی خوابم ظاهر می‌شد و نفس کشیدن برام سخت می‌شد. روزا هم بی‌دلیل احساس خستگی و اضطراب داشتم، انگار یه چیزی توی زندگیم درست نبود.
    هر چی روشای مختلف رو امتحان کردم، فایده نداشت. تا اینکه یه نفر بهم گفت بعضی وقتا انرژی‌های منفی یا موجودات ماورایی باعث این مشکلات می‌شن. پیشنهاد داد که از طلسم آرامش ابوادریس استفاده کنم.
    از همون شب اول که طلسم رو کنار تختم گذاشتم، خوابای ترسناک از بین رفتن. کم‌کم اضطراب و استرسم هم کمتر شد و بعد از مدت‌ها حس کردم که دوباره زندگی برام رنگ آرامش گرفته. اون لحظه فهمیدم که بعضی مشکلاتو نمی‌شه با روشای معمولی حل کرد، باید راه درستشو بلد باشی.

  22. سال‌ها بود که توی بازار یه مغازه کوچیک داشتم، ولی هیچ‌وقت فروش خوبی نداشتم. با اینکه اجناس باکیفیتی می‌آوردم، مشتریا فقط می‌اومدن، قیمت می‌پرسیدن و می‌رفتن. هیچ‌کس خرید نمی‌کرد و من همیشه ضرر می‌دادم. یه روز یکی از همکارام که تازه کارش گرفته بود، بهم گفت که گاهی وقتا مشکل از جنس و قیمت نیست، بلکه از انرژی مغازه‌ست. تعجب کردم، ولی وقتی بیشتر توضیح داد، فهمیدم که بعضی جاها یه جور انرژی گیر افتاده که نمی‌ذاره مشتری به سمتت جذب بشه. بهم پیشنهاد داد که طلسم جذب مشتری ابوادریس رو امتحان کنم. خیلی زود، اتفاقای عجیبی افتاد. آدمایی که قبلاً فقط نگاه می‌کردن، حالا شروع به خرید کردن. روز به روز مشتریام بیشتر شدن و مغازه‌م جون گرفت. اون روز فهمیدم که بعضی وقتا کاسبی فقط به سرمایه و کیفیت نیست، یه نیروی نامرئی هم می‌تونه نقش مهمی داشته باشه.

  23. من آدمی بودم که همیشه زیر بار قرض و بدهی بودم. هرچی پول درمی‌آوردم، باید سریع پس می‌دادم. انگار یه چرخه بی‌پایان بود که نمی‌ذاشت هیچ‌وقت روی پول وایسم. با خودم فکر می‌کردم که نکنه سرنوشتم اینه که همیشه بدهکار بمونم؟ یه روز یکی از فامیلای قدیمی که وضع مالیش عالی شده بود، بهم گفت که یه راه‌حل قدیمی ولی قدرتمند وجود داره: طلسم رهایی از قرض ابوادریس. اولش باورم نشد، ولی وقتی دیدم که زندگی خودش چطور متحول شده، تصمیم گرفتم امتحان کنم. بعد از گرفتن طلسم،مسیر درآمدم تغییر کرد. پولایی که هیچ امیدی بهشون نداشتم، برگشتن. قرض‌هایی که سال‌ها بود پس نمی‌دادم، یهو یکی پس از دیگری صاف شد. یه شغل جدید پیدا کردم که باعث شد دیگه نیازی به قرض گرفتن نداشته باشم. اون لحظه فهمیدم که بعضی وقتا مشکل فقط کمبود پول نیست، بلکه یه مانعی هست که باید برطرف بشه.

  24. تو رابطه‌ای بودم که همیشه احساس ناامنی داشتم. طرفم رفتارای عجیبی داشت، بعضی وقتا بی‌دلیل سرد می‌شد، بعضی وقتا هم طوری رفتار می‌کرد که انگار یه چیزیو ازم مخفی می‌کنه. حس می‌کردم که شاید یه نفر دیگه تو زندگیش باشه، ولی هیچ مدرکی نداشتم. یه روز یکی از آشناها بهم گفت که گاهی وقتا بعضی انرژی‌های منفی باعث می‌شن که یه نفر ناخودآگاه به سمت خیانت کشیده بشه. گفت که طلسم دوری از خیانت ابوادریس می‌تونه این انرژی‌ها رو از رابطه دور کنه. باورم نمی‌شد، ولی امتحانش کردم. بعد از یه مدت، یهو همه چیز تغییر کرد. طرفم خودش اومد و اعتراف کرد که قبلاً تو وسوسه بوده، ولی حالا حسش عوض شده و می‌خواد فقط کنار من باشه. رابطه‌مون محکم‌تر از قبل شد و دیگه هیچ حس شک و تردیدی بینمون نبود. اون لحظه فهمیدم که عشق فقط احساس نیست، گاهی یه نیروهای ناپیدا روش تاثیر می‌ذارن.

  25. چند سالی بود که توی تاریکی زندگی می‌کردم. هیچ چیز خوشحالم نمی‌کرد، انگار دنیا برام بی‌رنگ شده بود. دوستام و خانوادم می‌گفتن که باید شاد باشم، ولی نمی‌فهمیدن که این یه چیز اختیاری نیست. احساس می‌کردم که یه نیروی سنگین روی شونه‌هامه و نمی‌ذاره از زندگی لذت ببرم.
    یه روز، یه آدم خیلی خاص توی مسیرم قرار گرفت. وقتی حالمو دید، بهم گفت: این یه افسردگی معمولی نیست. یه انرژی سنگین دورته که باید از شرش خلاص بشی. پیشنهاد داد که طلسم رهایی از افسردگی ابوادریس رو امتحان کنم.
    خیلی زود، انگار یه پرده از جلوی چشمم کنار رفت. کم‌کم انگیزه پیدا کردم، حس و حالم بهتر شد و دوباره تونستم از چیزای کوچیک زندگی لذت ببرم. اون لحظه فهمیدم که گاهی وقتا دلیل ناراحتیای ما چیزاییه که با چشم دیده نمی‌شن، ولی می‌تونن ما رو توی تاریکی نگه دارن.

  26. همیشه آدمایی دورم بودن که ادعای رفاقت داشتن، ولی در عمل فقط حسادت و انرژی منفی می‌فرستادن. بعضیاشون با حرفاشون تحقیرم می‌کردن، بعضیا انگار فقط بودن که باعث ناامیدی و شکست من بشن. هر چی بیشتر بهشون محبت می‌کردم، رفتاراشون بدتر می‌شد. یه روز، یه نفر که خیلی چیزا می‌دونست، بهم گفت: بعضی آدما ناخواسته توی زندگیت گیر می‌افتن و نمی‌ذارن پیشرفت کنی. باید یه طلسم قوی داشته باشی که این انرژی‌های سمی رو از خودت دور کنه. بهم طلسم دفع آدمای سمی ابوادریس رو پیشنهاد داد. بعد از گرفتن این طلسم، کم‌کم اون آدما از زندگیم حذف شدن. بعضیا خودشون رفتن، بعضیا بدون دلیل سرد شدن و دیگه توی زندگیم نبودن. حس کردم که سبک‌تر شدم و انگار دیگه چیزی جلومو نمی‌گیره. اون روز فهمیدم که بعضی وقتا مشکل از خودمون نیست، بلکه از آدمای اشتباهیه که دورمونن.

  27. سال‌ها برای پیشرفت شغلی تلاش کردم، ولی همیشه یه چیزی مانع می‌شد. انگار هر بار که به یه قدمی موفقیت می‌رسیدم، یه اتفاق غیرمنتظره همه چیز رو خراب می‌کرد. بعضی وقتا رقبا بدون هیچ دلیلی، پیشنهادهای کاری بهتر از من می‌گرفتن. بعضی وقتا هم درست لحظه‌ای که فکر می‌کردم دارم رشد می‌کنم، یه مشکل غیرمنتظره پیش می‌اومد و همه چیز به هم می‌ریخت. به این نتیجه رسیدم که شاید مشکل از خودم نیست. شاید یه نیروی نادیدنی باعث این بدشانسیای عجیب می‌شه. یه روز یکی از آشناهای قدیمی که وضعیتش یه‌شبه تغییر کرده بود، بهم گفت که از طلسم موفقیت ابوادریس استفاده کرده. گفت که این طلسم، موانع نامرئی رو از سر راه برمی‌داره و انرژی موفقیت رو به سمتت جذب می‌کنه. تصمیم گرفتم امتحانش کنم. کم‌کم همه چیز تغییر کرد. پیشنهادهای کاری خوب شروع به اومدن کردن، آدمای درست سر راهم قرار گرفتن، و فرصتایی که همیشه از دست می‌دادم، حالا خودشون به سمتم می‌اومدن. اون موقع بود که فهمیدم گاهی وقتا موفقیت فقط تلاش نیست، باید مسیرش هم باز باشه.

  28. من و نامزدم یه رابطه خوب داشتیم، ولی کم‌کم مشکلات شروع شد. بحثای بی‌دلیل، سوءتفاهمای کوچیک و دلخوریای بی‌دلیل بینمون زیاد شد. بعضی وقتا به نظر می‌رسید که هیچ مشکل خاصی نداریم، ولی یه چیزی باعث می‌شد که نتونیم مثل قبل به هم نزدیک باشیم.یه روز یه نفر بهم گفت که گاهی وقتا انرژیای منفی می‌تونن توی یه رابطه تاثیر بذارن و باعث سردی یا فاصله بشن. پیشنهاد کرد که طلسم عشق ابوادریس رو امتحان کنم. من که دیگه راهی برام نمونده بود، قبول کردم.چیزی که اتفاق افتاد، عجیب بود. بحثامون کمتر شد، سوءتفاهمامون از بین رفت، و دوباره همون احساس قدیمی بینمون برگشت. نامزدم حتی گفت که حس می‌کنه تازگی توی رابطه‌مون به وجود اومده. اون لحظه فهمیدم که عشق فقط احساسات نیست، یه انرژی قویه که باید ازش مراقبت کرد.

  29. خیلی وقت بود که هرچی خواستگار برام می‌اومد، یه مشکلی پیش می‌اومد و به نتیجه نمی‌رسید. بعضیا تا مرحله جدی می‌رفتن و یهو همه چیز به هم می‌خورد. انگار یه نیروی نامرئی نمی‌ذاشت که من ازدواج کنم. یه روز، یه نفر که سال‌ها توی همین وضعیت بود و بعدش یه ازدواج عالی داشت، بهم گفت که از طلسم گشایش بخت ابوادریس استفاده کرده. گفت که بعضیا یه گره نامرئی توی بختشون دارن که باید باز بشه. منم طلسم رو تهیه کردم و به توصیه‌ها عمل کردم. بعد از مدت کوتاهی، یه خواستگار عالی برام پیدا شد، و همه چیز بدون هیچ مانعی جلو رفت. الان که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم که بعضی وقتا مشکل از ما نیست، بلکه از چیزاییه که باید با نیروی خاصی باز بشن.

  30. یه مدت بود که همه چیز برام عالی بود. کارم خوب بود، زندگی عاطفیم عالی بود، و هیچ مشکلی نداشتم. ولی یهو انگار همه چیز خراب شد. مریض شدم، کارم کساد شد، توی رابطه‌م مشکل پیش اومد. انگار یه موج بدشانسی وارد زندگیم شده بود. یه روز، یه دوست قدیمی بهم گفت که شاید چشم‌زخم خوردم. گفتم مگه واقعیه؟ خندید و گفت: خیلی از آدمای موفق وقتی یهویی دچار مشکل می‌شن، دلیلش همین چشم‌زخمه. باید یه طلسم قوی داشته باشی که انرژی‌های منفی رو دفع کنه. منم طلسم چشم‌زخم ابوادریس رو گرفتم و همه چیزو طبق دستور انجام دادم. بعد از چند روز، انگار یه ابری که روی زندگیم افتاده بود، کنار رفت. دوباره کارم رونق گرفت، مریضیم بهتر شد، و آرامش برگشت. اون موقع بود که فهمیدم بعضی از مشکلات، دلیلای پنهان دارن که باید درست حل بشن.

  31. از بچگی همیشه فکر می‌کردم که بدشانسم. هر کاری که می‌کردم، یه جای کار خراب می‌شد. همیشه توی آخرین لحظه، یه چیزی باعث می‌شد که به چیزی که می‌خوام نرسم. هرکی منو می‌دید، می‌گفت: تو چرا این‌قدر بدشانس هستی؟ یه روز یکی از فامیلای دور که سال‌ها بدشانس بود و بعدش یه تغییر بزرگ توی زندگیش اتفاق افتاده بود، بهم گفت که از طلسم دفع بدشانسی ابوادریس استفاده کرده. راستش اولش برام خنده‌دار بود، ولی چون چیزی برای از دست دادن نداشتم، امتحانش کردم. خیلی زود، همه چیز تغییر کرد. توی کارام موفق شدم، تصمیمای درست گرفتم، و شانس شروع کرد به سمتم اومدن. اون موقع بود که فهمیدم بعضیا یه نیروی نامرئی دارن که مسیر موفقیتشون رو می‌بنده، و باید اون مانع رو از بین برد.

  32. از وقتی یادم میاد، همیشه مشکل مالی داشتم. هر کاری که می‌کردم، تهش چیزی برام نمی‌موند. یه جورایی انگار پول از دستم در می‌رفت. حقوق می‌گرفتم، ولی هنوز وسط ماه نشده، جیبم خالی می‌شد.یه روز، یکی از دوستام که توی همین وضعیت بود ولی یهو زندگیش تغییر کرد، بهم گفت که طلسم جذب ثروت ابوادریس زندگیشو متحول کرده. راستش اولش شک داشتم، ولی وقتی دیدم که یه شبه وضعش از این رو به اون رو شد، گفتم امتحانش کنم.چیزی که بعدش اتفاق افتاد، عجیب بود. انگار راه پول و برکت به زندگیم باز شد. مشتریای بیشتری برام اومدن، موقعیتای مالی خوبی پیدا کردم، و کم‌کم پس‌اندازم بیشتر شد. حالا دیگه دغدغه مالی ندارم، چون فهمیدم که بعضی وقتا فقط تلاش کافی نیست، باید انرژی ثروت رو به سمت خودت جذب کنی.

  33. سال‌ها احساس می‌کردم که یه چیزی توی زندگیم سر جای خودش نیست. انگار یه نیروی نامرئی منو عقب نگه می‌داشت. هرچقدر تلاش می‌کردم، نتیجه‌ای که باید رو نمی‌گرفتم. توی کار، توی روابط، توی تصمیم‌گیریای مهم، همیشه یه چیزی باعث می‌شد که مسیرم بسته بمونه.یه روز، یکی از اقوام که سال‌ها همین مشکل رو داشت، بهم گفت که شاید یه طلسم قدیمی روی زندگیم باشه. گفت که خودش با استفاده از باطل‌السحر ابوادریس تونسته از این وضعیت خلاص بشه. منم که دیگه به آخر خط رسیده بودم، گفتم امتحانش کنم. بعد از انجامش، تغییرات شروع شد. انگار یه پرده از جلوی چشمم کنار رفت. موقعیتای جدیدی برام باز شد، و حس کردم که یه نیروی منفی که همیشه دنبالم بود، از بین رفته. اونجا بود که فهمیدم بعضی وقتا مشکل، از خود آدم نیست، بلکه از چیزاییه که دیده نمی‌شن ولی روی زندگی تاثیر می‌ذارن.

  34. یه مدت بود که هرکی می‌اومد خواستگاری، به یه دلیل نامعلوم همه چیز به هم می‌خورد. انگار یه نیروی نامرئی نمی‌ذاشت که من ازدواج کنم. یه بار خانواده طرف مخالفت می‌کردن، یه بار یه مشکل عجیب پیش می‌اومد، یه بار همه چیز خوب پیش می‌رفت ولی یهو همه چیز خراب می‌شد. یه روز یه نفر که سال‌ها مجرد مونده بود و بعدش ازدواجش جور شد، بهم گفت که طلسم بخت گشایی ابوادریس براش معجزه کرده. منم که دیگه از همه چیز ناامید شده بودم، امتحانش کردم.باورم نمی‌شه که توی کمتر از چند ماه، خواستگاری اومد که همه چیز عالی پیش رفت و الان توی بهترین زندگی ممکن هستم. اونجا بود که فهمیدم بعضی وقتا فقط زمان مشکل نیست، گره‌هایی وجود داره که باید باز بشه.یه مدت بود که هرکی می‌اومد خواستگاری، به یه دلیل نامعلوم همه چیز به هم می‌خورد. انگار یه نیروی نامرئی نمی‌ذاشت که من ازدواج کنم. یه بار خانواده طرف مخالفت می‌کردن، یه بار یه مشکل عجیب پیش می‌اومد، یه بار همه چیز خوب پیش می‌رفت ولی یهو همه چیز خراب می‌شد.یه روز یه نفر که سال‌ها مجرد مونده بود و بعدش ازدواجش جور شد، بهم گفت که طلسم بخت گشایی ابوادریس براش معجزه کرده. منم که دیگه از همه چیز ناامید شده بودم، امتحانش کردم. باورم نمی‌شه که توی کمتر از چند ماه، خواستگاری اومد که همه چیز عالی پیش رفت و الان توی بهترین زندگی ممکن هستم. اونجا بود که فهمیدم بعضی وقتا فقط زمان مشکل نیست، گره‌هایی وجود داره که باید باز بشه.

  35. چند سالی بود که یه کسب‌وکار کوچیک داشتم، ولی هرچی تلاش می‌کردم، رشد خاصی توی کارم نمی‌دیدم. مشتریا کم بودن، درآمدم کفاف نمی‌داد، و بعضی وقتا به این فکر می‌کردم که شاید بهتره بی‌خیال بشم. یه روز یه نفر بهم گفت که شاید انرژیای منفی باعث شده که کارم رشد نکنه. پیشنهاد داد که طلسم موفقیت در کسب‌وکار ابوادریس رو امتحان کنم. منم که چیزی برای از دست دادن نداشتم، انجامش دادم. چیزی که بعدش اتفاق افتاد، باورنکردنی بود. مشتریای جدید پیدا شدن، فروشم چند برابر شد، و حتی پیشنهادای همکاری خوبی برام اومد. فهمیدم که گاهی وقتا برای موفقیت، فقط تلاش کافی نیست، باید مسیر انرژی‌ها رو هم درست کرد.

  36. همیشه فکر می‌کردم که عشق واقعی فقط توی فیلم‌ها وجود داره. آدمای دور و برم همه یا توی رابطه‌های سرد بودن، یا شکست‌خورده. خودمم هرچقدر تلاش می‌کردم، هیچ‌وقت یه رابطه واقعی و عمیق پیدا نمی‌کردم.یه روز یکی از دوستام که تازگیا با یه نفر آشنا شده بود و زندگی عاطفیش کاملاً تغییر کرده بود، بهم گفت که طلسم جذب عشق ابوادریس براش معجزه کرده. راستش اولش خندیدم، ولی وقتی دیدم که چقدر خوشحاله، گفتم امتحان کنم.چیزی که بعدش اتفاق افتاد، غیرقابل‌باور بود. بعد از مدت‌ها، با کسی آشنا شدم که دقیقاً همونی بود که همیشه توی رویاهام می‌دیدم. رابطه‌مون قوی، صمیمی و پر از حس خوب شد. اون لحظه بود که فهمیدم عشق واقعی، فقط یه اتفاق نیست، یه موج انرژیه که باید به سمت خودت جذبش کنی.

  37. مدت‌ها بود که حس می‌کردم آدمای دور و برم نسبت بهم حسادت دارن. حتی وقتی توی کار یا زندگی موفق می‌شدم، یهو مشکلاتی از جایی که انتظارشو نداشتم، به وجود می‌اومد. انگار یه نیروی منفی از سمت آدمای حسود باعث می‌شد که نتونم از موفقیتام لذت ببرم. یه روز یه نفر بهم گفت که انرژی حسادت می‌تونه مثل یه طلسم عمل کنه و زندگی آدمو به هم بریزه. پیشنهاد کرد که طلسم رهایی از حسادت ابوادریس رو امتحان کنم. منم انجام دادم. خیلی زود حس کردم که یه لایه محافظ دورم ایجاد شده. دیگه حسادت بقیه روم تاثیر نمی‌ذاشت، آرامشم بیشتر شد، و حتی آدمای منفی کم‌کم از زندگیم فاصله گرفتن. اون لحظه فهمیدم که بعضی وقتا، انرژیای منفی از سمت بقیه می‌تونه زندگی آدمو مختل کنه، ولی اگه راه درستش رو بدونی، می‌تونی از شرش خلاص بشی.

  38. یه مدت حس می‌کردم که توی بن‌بست گیر کردم. نه موقعیت خوبی داشتم، نه راهی برای پیشرفت. انگار هر مسیری که می‌رفتم، به یه در بسته می‌خوردم. یه روز یکی از دوستام که همیشه فرصتای عالی توی زندگیش پیش می‌اومد، بهم گفت که از طلسم جذب فرصت ابوادریس استفاده کرده. گفت که این طلسم کمکش کرده تا درای بسته باز بشه و موقعیتای جدید به سمتش بیان. تصمیم گرفتم امتحان کنم. خیلی زود تغییرات شروع شد. پیشنهادای کاری، آدمای درست، فرصتای جدید… همه چیز یکی یکی اومد سراغم. فهمیدم که بعضی وقتا، مشکل این نیست که فرصت نیست، بلکه مسیرش بسته شده و باید بازش کنی.

  39. تو زندگیم همیشه یه گره‌هایی وجود داشت که نمی‌تونستم بازشون کنم. نه اینکه تلاش نکنم، نه! همیشه سعی می‌کردم بهترین کار رو انجام بدم، اما هر بار یه چیزی مثل دیوار سر راهم قرار می‌گرفت. گاهی فکر می‌کردم شاید باید بپذیرم که این منم که اشتباه می‌کنم، ولی باز هم همونطور که داشتم پیش می‌رفتم، باز هم همه چیز خراب می‌شد.یک روز یکی از آشنایان قدیمی بهم گفت که به نظر می‌رسه که یه طلسم روی من باشه. گفت که از طلسم فتح بخت ابوادریس استفاده کرده و خیلی از مشکلاتش حل شده. راستش اولش شک داشتم، اما بعد از مدت‌ها به این نتیجه رسیدم که شاید واقعاً باید یه تغییر اساسی توی زندگیم ایجاد کنم. با استفاده از این طلسم، درهای جدیدی برای من باز شد. هر چیزی که برای رسیدن بهش تلاش می‌کردم، یکی یکی برام پیش می‌اومد. انگار که یه نیروی مثبت بهم کمک می‌کرد تا به هدف‌ها و آرزوهایم برسم. هرگز فکر نمی‌کردم که فقط با یه حرکت کوچک، تغییرات بزرگی توی زندگیم ایجاد بشه. حالا دیگه نمی‌تونم تصور کنم که قبل از این طلسم چطور می‌تونستم بدون این انرژی مثبت به موفقیت برسم. طلسم فتح بخت ابوادریس مسیر رو برام روشن کرد و از اون موقع به بعد، زندگی هیچ وقت مثل قبل نبوده.

  40. همیشه فکر می‌کردم که کم‌کاری خودم باعث شده وضعیت مالی‌ام خراب بشه. هر چی بیشتر تلاش می‌کردم، باز هم به جایی نمی‌رسیدم. به نظر می‌رسید که همیشه در مدار اشتباه بودم. حتی موقعی که از همه نظر تلاش کردم تا وضعیت مالی بهتری پیدا کنم، یه سری مشکلات پیش می‌اومد که نمی‌ذاشت به نتیجه دلخواه برسم. تا اینکه یکی از همکارام که وضع مالی خوبی پیدا کرده بود، بهم گفت که از طلسم رفع مشکلات مالی ابوادریس استفاده کرده و این طلسم بهش کمک کرده تا از مشکلات مالی‌اش خلاص بشه. راستش اولش فکر می‌کردم این یه شوخی باشه، اما بعد از شنیدن داستان‌های موفقیتش، تصمیم گرفتم امتحانش کنم. وای، نمی‌تونم بگم که چطور همه چیز تغییر کرد. دقیقا مثل یه جادوی واقعی، همه چیز به آرامی و بدون هیچ فشار خاصی حل شد. از جایی که اصلاً فکر نمی‌کردم، مشتری‌های جدید، پروژه‌های خوب و فرصت‌های شغلی عالی سر راهم قرار گرفت. حالا دیگه زندگی مالی‌ام رو به راهه و از اینکه این طلسم رو امتحان کردم، هر روز شکرگزارم.

  41. مدت‌ها بود که احساس می‌کردم زندگیم رو یه سری انرژی‌های منفی فرا گرفته. یه موقع‌هایی که همه چیز خوب بود، یهو یه اتفاق بد می‌افتاد و همه چیز به هم می‌ریخت. حتی وقتی توی کار و روابط شخصی‌ام موفق می‌شدم، حس می‌کردم که یه نیروی منفی همیشه از پشت سر بهم حمله می‌کنه. یک روز یکی از دوستان که خیلی تغییر کرده بود، بهم گفت که طلسم دفع چشم‌زخم ابوادریس بهش کمک کرده تا از این انرژی‌های منفی خلاص بشه. با توجه به اینکه به هیچ چیزی دست نزده بودم و هیچ راهی برای از بین بردن این احساسات منفی نداشتم، تصمیم گرفتم امتحانش کنم. چیزی که بعدش اتفاق افتاد، باورنکردنی بود. ناگهان، همه چیز آرام شد. حتی رفتار آدم‌های اطرافم تغییر کرد. مشکلات غیرمنتظره‌ای که به نظر می‌رسید سر راهم قرار گرفتن، یکی یکی از بین رفتن. حالا دیگه می‌فهمم که چشم‌زخم و انرژی‌های منفی می‌تونن زندگی رو به هم بریزن، ولی با طلسم دفع چشم‌زخم ابوادریس میشه از این نیروهای منفی خلاص شد و به آرامش رسید.

  42. با شریک زندگیم همیشه رابطه خوبی داشتیم، اما یه مدت بود که می‌دیدم چیزی توی رابطه‌مون تغییر کرده. هر کدوم از ما مشغول به کار خودمون شده بودیم و کم‌کم فاصله‌هامون بیشتر می‌شد. بحث‌هایی که بی‌دلیل شروع می‌شد، سردی‌هایی که بی‌خبر می‌اومد، همه چیز به هم ریخته بود. یه روز به یکی از دوستان نزدیکم گفتم که حس می‌کنم رابطه‌ام داره به بحران می‌خوره. اون هم بهم گفت که شاید محبت‌ها و احساسات پاکمون کم شده باشه. پیشنهاد کرد که از طلسم محبت ابوادریس استفاده کنم. چند روز بعد از استفاده از این طلسم، رابطه‌مون تغییر کرد. تمام اون سردی‌ها از بین رفت، صحبت‌هایمون دوباره مثل قبل صمیمی شد و همه چیز رو به راه افتاد. حالا می‌فهمم که رابطه‌ها به انرژی مثبت نیاز دارن تا دوام داشته باشن. هیچ وقت فکر نمی‌کردم که یه طلسم بتونه این‌قدر تاثیرگذار باشه، اما حقیقتاً طلسم محبت ابوادریس باعث شد که دوباره احساسات واقعی توی رابطه‌مون زنده بشه.

  43. مدت‌ها بود که از بیماری‌هایی رنج می‌بردم که هیچ‌وقت نمی‌تونستم به درستی درمانشون کنم. هر دکتری می‌رفتم، داروهایی می‌داد و مدتی بهتر می‌شدم، ولی باز هم بیماری برگشت. دیگه ناامید شده بودم و احساس می‌کردم که این بیماری قسمت من شده.
    یه روز یکی از دوستان نزدیکم که وضعیت سلامتی‌اش به شدت بهتر شده بود، بهم گفت که طلسم شفا ابوادریس رو انجام داده و حالا دیگه هیچ مشکلی توی بدنش نداره. منم که چیزی برای از دست دادن نداشتم، تصمیم گرفتم امتحانش کنم.
    جسمم بهتر شد. دردهایی که مدت‌ها داشتم از بین رفت و حالا دیگه به طور کامل بهبود پیدا کردم. اون موقع بود که فهمیدم درمان فقط به داروهای شیمیایی محدود نمی‌شه، بلکه بعضی وقتا باید یه نیروی معنوی هم وارد بشه تا سلامتی رو به بدن برگردونه. طلسم شفا ابوادریس واقعاً معجزه کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: Content is protected !!